تبليغاتX
باید فکری کرد
همانقدر که سوم تیر و ۲۲ خرداد اصلح برایم محرز بود،امروز اصلح بودن جبهه پایداری برایم محرز است.

به نظرم وحدت بر سر سیاست و لیست بستن و مصلحتِ رأی آوری به دلیل لیست واحد، ساده لوحانه و ناجوانمردانه‌ترین نوع انتخاب و وحدت است.

چه رسد به اینکه وحدت بر سر بغضی باشد که حب علی را کور کرده است. خواه بین زاکانی و لاریجانی باشد یا مطهری و مابقی.

بر این قائلم که پایداری بر سر اصول و اخلاق بهترین ملاک وحدت است.


ضمنا از نوشته‌ام باید این برداشت بشود که هنوز رأی دادن لیستی را قبول ندارم، اما رأی دادن به کسانی که با هر کس و ناکسی به اتحاد میرسند هم هیچ رقمه توی کتم  نمی‌رود.

نوشته شده توسط امیرزاده در دوشنبه 1390/12/08 ساعت 11:17 | لینک ثابت |
این روزها دغدغه‌های زیادی دارم

یکیشان را ماه هاست میخواهم بگویم اما نگران پازل دشمنم، 

علی الله:

نهاد رهبری دانشگاه تهران در میان سکوت ب د د ت شده چیزی که دلم نمیخواهد نامش را ببرم. راه انداختن یک دفتر در هر دانشکده با حداقل یک کارمند و یک مسئول با برنامه‌هایی که ندارند، بیشتر از این که مرا از نهاد ناامید کند، از بسیجی‌های بی‌تفاوت و عمله اکله سیاسی‌کارها ناامید کرد.

روزهای اولی که این دفترها راه افتاده بودند، رفتیم با رفقا دفتر نهاد دانشکده و هرطور سؤالی میتوانستیم بپرسیم که بفهمیم چه گلی (به ضم یا کسر گاف) به سر دانشگاه و دانشکده قرار است بزند نفهمیدیم. طرف حتی نمیدانست دقیقا قرار است چه کلاسهایی را نهاد مرکز در دانشکده برگزار کند و ما را حواله میکرد به برنامه‌ای که به نزدیکی خواهد آمد.

***

چند ماهی است مردم برای زیارت خانه خدا پولشان را ریخته‌اند توی بانک‌ها و بانک‌داری اسلامی در سال جهاد اقتصادی تبدیلش کرده به پول نجسی که قرار است حالا حالا ها در سیستم اقتصادی این مملکت بچرخد. مبلغی حدود ۵هزار ششصد میلیارد تومان.

شک نیست که نمایندگان مردم احساس تکلیفشان جای دیگر فعال است، بالاخره ۴سال به از چند ماه!

***

شوق پرواز این روزها حتی بیشتر از در چشم باد و سقوط یک فرشته و خنده بازر اعصابم را ریخته بهم.

 شخصیت‌ها و روایت‌های دروغین  و تحریف‌های عجیب و غریبی که با کلی اعتماد به نفس وارد زندگی بابایی شده‌اند و ککی که هیچ کس را نمی‌گزد.

***

اگر جریان انحرافی نبود جبهه متحد چه بود؟

***

بالاخره سیاست پدر سوخته موجب رفاقت احمدی‌نژاد و ضرغامی شد.

مبروک ان شاءلله

 

نوشته شده توسط امیرزاده در جمعه 1390/11/28 ساعت 21:29 | لینک ثابت |
مرگ بر موسوی

مرگ برخاتمی

مرگ بر لاریجانی

مرگ بر ضرغامی

مرگ بر سید حسینِ...

مرگ بر... مجلسی ها

******

دو تا خانمی که چادری نبودند و البته از آن مدل مانتوییهای خیل محجبه هم نبودند در نماز جمعه ۹ دی (هما روز بصیرت)این شعارها را باهم تکرار میکردند.

سه نقطه ها فحش نیست. من نشیندم


برای لامپ آشپزخونه و کنترل تلویزیون صلوات!

بچه ها گاهی بهترین تعابیر را برای توصیف بعضی رفتارها دارند.

نوشته شده توسط امیرزاده در جمعه 1390/10/09 ساعت 15:23 | لینک ثابت |
هم‌استانی‌های بافتی ما معروف‌اند به سماجت در کار و اقتصادی بودن. قرق کردن اداره جات و اماکن و محلات به همراه همشهری‌هایشان، اخلاق دیگر آنهاست که بدجوری در ذاتشان نهادینه شده.

همین اخلاق‌های جالب لطیفه‌ای را از قدیم‌الایام بین کرمانی‌ها جا انداخته:

اگر میخواهید فلسطین را زا اسرائیلی‌ها پس بگیرید یک بافتی ول کنید توی اسرائیل؛

***

شاید باور نکنید حاج قاسم، یا همان سردار سلیمانی معروف! بافتی است.

نوشته شده توسط امیرزاده در یکشنبه 1390/09/06 ساعت 0:26 | لینک ثابت |

آگوست کنت مالیخولیا نداشته، او به عرفان رسیده بود که چنان مسائلی را مطرح کرد، اما چون اطرافیانش آن را نمی‌فهمیدند، می‌گفتند مالیخولیا گرفته.

او سوسیالیست نبوده و اتفاقا خیلی هم فردگرا بوده است.

چه کسی گفته که او جامعه را بر فرد ترجیح می‌داده است؟!

اصلا کنت اینقدر مطلق اثباتی نبوده  و این برداشت‌ها همه به دلیل ترجمه‌های غلط است.

با این صحبتها زیرآب پایان نامه‌ام باید اساسی می‌خورد. یعنی اگر جای سیدفاطمی و استاد راهنما (که فقط حقوق راهنمایی گرفت)  بودم باید نسخه‌های سیمی شده را می‌گذاشتم روی میز و می‌گفتم بیخ ریش صاحبش!


نسبت آراء آگوست کنت با حقوق بشر! عنوانی بود که بعد از فراز و نشیب‌های بسیار و رد شدن پیشنهادات ابتدایی من مانند سکولاریسم و حقوق بشر و دین، دولت و حقوق بشر در گروه حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی به عنوان موضوع پایان‌نامه‌ام تصویب شد.

موضوعی که مرا یاد ازدواج گودرز و شقایق می‌انداخت و همچنان هم می‌اندازد.

البته ارتباطاتی هم پیدا شد از حق نگذریم؛

باید مجوز دفاع می‌گرفتم و از آنجا که شانس در خانه مرا زد، نیک‌پی که استاد موزماری و زیرآب زنی بچه مذهبی‌هاست، رفته بود خارج و سیدفاطمیِ نسبتا مذهبی و دست‌کم دوست‌دار بچه مذهبی‌ها شد داور.

اما جلسه دفاع بدون هیچ هماهنگی با حضور نیک‌پی به عنوان استاد همینجوری و سیدفاطمی به عنوان داور برگزار شد. جلسه‌ای که قرار بود حداکثر 45 دقیقه طول بکشد از یک ساعت و نیم آن طرف تر رفت. استاد بزرگوار که برای من مهمان ناخوانده بود، صدر تا ذیل پایان نامه را برد زیر سؤال با طرح آن نکاتی که قبلا گفتم. او همان کسی بود که به اصرار راهنما و مشاورم قبل از شروع به نوشتن برای مشورت پیش او رفتم و او که حالش از من بهم می‌خورد با نیش بازِ ناشی از موزماری‌اش گفت :"من کنت رونمی‌شناسم، نمیتونم به شما کمک کنم."

فکر می‌کردم حالا حالا ها باید برای اصلاح باید خودم را بکشم با آن ایرادات اساسی؛ اما وقتی رفتم فرم اصلا حیه را از منشی گروه بگیرم، پرونده‌ام را آورد روی میز و گفت: پایان نامت اصلا اصلاحیه نخورده! و جالب‌تر اینکه نیک‌پی با آن همه عیب و ایراد اساسی، به عنوان داور دوم امضا زده بود زیر فرم دفاع.


از دیگر خصوصیات نیک‌پی آن است که استاد راهنمای دو دسته می‌شود:

اول: دانشجویان نخبۀ روشن‌فکر

دوم: دانشجویانی که ریشه فکری محکمی ندارند و به راحتی مردد می‌شوند.

موضوعاتی که راهنمایی می‌کند هم به نوبه خود جالب توجه‌اند: روسپی گری و حقوق بشر / ختنه دختران/...

معمولا دانشجویان تحت راهنمایی استاد ماهی یکی دوبار به خانه او رفته و از او راهنمایی می‌گیرند. کلا نیک پی ید طولایی دارد در خیلی امور...


نوشتم برای آنها که باید بدانند.

 

نوشته شده توسط امیرزاده در دوشنبه 1390/08/30 ساعت 19:7 | لینک ثابت |

آگوست کنت مالیخولیا نداشته، او به عرفان رسیده بود که چنان مسائلی را مطرح کرد، اما چون اطرافیانش آن را نمی‌فهمیدند، می‌گفتند مالیخولیا گرفته.

او سوسیالیست نبوده و اتفاقا خیلی هم فردگرا بوده است.

چه کسی گفته که او جامعه را بر فرد ترجیح می‌داده است؟!

اصلا کنت اینقدر مطلق اثباتی نبوده  و این برداشت‌ها همه به دلیل ترجمه‌های غلط است.

با این صحبتها زیرآب پایان نامه‌ام باید اساسی می‌خورد. یعنی اگر جای سیدفاطمی و استاد راهنما (که فقط حقوق راهنمایی گرفت)  بودم باید نسخه‌های سیمی شده را می‌گذاشتم روی میز و می‌گفتم بیخ ریش صاحبش!

******

نسبت آراء آگوست کنت با حقوق بشر! عنوانی بود که بعد از فراز و نشیب‌های بسیار و رد شدن پیشنهادات ابتدایی من مانند سکولاریسم و حقوق بشر و دین، دولت و حقوق بشر در گروه حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی به عنوان موضوع پایان‌نامه‌ام تصویب شد.

موضوعی که مرا یاد ازدواج گودرز و شقایق می‌انداخت و همچنان هم می‌اندازد.

البته ارتباطاتی هم پیدا شد از حق نگذریم؛

باید مجوز دفاع می‌گرفتم و از آنجا که شانس در خانه مرا زد، نیک‌پی که استاد موزماری و زیرآب زنی بچه مذهبی‌هاست، رفته بود خارج و سیدفاطمیِ نسبتا مذهبی و دست‌کم دوست‌دار بچه مذهبی‌ها شد داور.

اما جلسه دفاع بدون هیچ هماهنگی با حضور نیک‌پی به عنوان استاد همینجوری و سیدفاطمی به عنوان داور برگزار شد. جلسه‌ای که قرار بود حداکثر 45 دقیقه طول بکشد از یک ساعت و نیم آن طرف تر رفت. استاد بزرگوار که برای من مهمان ناخوانده بود، صدر تا ذیل پایان نامه را برد زیر سؤال با طرح آن نکاتی که قبلا گفتم. او همان کسی بود که به اصرار راهنما و مشاورم قبل از شروع به نوشتن برای مشورت پیش او رفتم و او که حالش از من بهم می‌خورد با نیش بازِ ناشی از موزماری‌اش گفت :"من کنت رونمی‌شناسم، نمیتونم به شما کمک کنم."

فکر می‌کردم حالا حالا ها باید برای اصلاح باید خودم را بکشم با آن ایرادات اساسی؛ اما وقتی رفتم فرم اصلا حیه را از منشی گروه بگیرم، پرونده‌ام را آورد روی میز و گفت: پایان نامت اصلا اصلاحیه نخورده! و جالب‌تر اینکه نیک‌پی با آن همه عیب و ایراد اساسی، به عنوان داور دوم امضا زده بود زیر فرم دفاع.


از دیگر خصوصیات نیک‌پی آن است که استاد راهنمای دو دسته می‌شود:

اول: دانشجویان نخبۀ روشن‌فکر

دوم: دانشجویانی که ریشه فکری محکمی ندارند و به راحتی مردد می‌شوند.

موضوعاتی که راهنمایی می‌کند هم به نوبه خود جالب توجه‌اند: روسپی گری و حقوق بشر / ختنه دختران/...

معمولا دانشجویان تحت راهنمایی استاد ماهی یکی دوبار به خانه او رفته و از او راهنمایی می‌گیرند. کلا نیک پی ید طولایی دارد در خیلی امور...


نوشتم برای آنها که باید بدانند.

 

نوشته شده توسط امیرزاده در دوشنبه 1390/08/30 ساعت 19:1 | لینک ثابت |

چهار سال پیش بر خلاف نظر بسیاری از دوستان که عقیده داشتند به جای فرد اصلح باید به لیست اصلح رأی داد، نتوانستم چشمم را کلا ببندم و بزنم بی‌خیالی، بنابراین اسم سه نفر را _البته با نگاه حداقلی_ خط زدم: توکلی، عباسپور و صدر.

امسال احتمالا دو نفر دیگر از لیستم خط می‌خورند،

_بازهم با نگاه حداقلی_

زاکانی و نادران

 

نوشته شده توسط امیرزاده در چهارشنبه 1390/07/27 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

این روزها به دلایل متفاوتی گذارم به کمیته امداد امام می‌خورد، دعوت به فعالیت در کارگروه حقوق بین‌المل و پیغامبری برای مدیری در این کمیته فخیمه مرا به دو ساختمان مختلف رساند.

اداره و ساختمان مرکزی که در سوهانک بود و متشکل از چند ساختمان نوسازی که چندان تناسبی با مراجعان آن نداشت و ساختمانی که این تناسب را رعایت کرده بود، دفتر مرکزی کمیته امداد امام خمینی(ره) استان تهران در خیابن سمیه.

گذر اول: رسیدن به ساختمان با حرکت از مبدأ کردستان حدودا 45 دقیقه زمان و چیزی حدود 2500 تومان کرایه تاکسی و بی‌آر تی را تلف کرد! با خودم حساب می‌کردم اگر من محروم تحت پوشش کیمته بودم و توان پرداخت کرایه تاکسی را نداشتم، باید دست کم دو ساعت و نیم از همان مبدأ کردستان در راه می‌بودم.

به در که رسیدم، به نگهبان گفتم کدام فقیر خوشبختی اینجا خانه دارد که ساختمان مرکزی کمیته امداد در اینجا بنا شده، با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: فقرا اینجا مراجعه نمی‌کنند. اینجا مال مدیران و امور اداری است. همین اعتراض را به یکی دیگر از کارمندان گفتم، او هم گفت: کمیته امداد در سطح شهر شعبه دارد، و اینجا مراجعه عمومی اتفاق نمی‌افتد.

از آنجا که جلسه همزمان با اذان ظهر هماهنگ شده بود، به چلو جوجه کباب ختم شد!

گذر دوم: نگهبانی دم در روی همه کاغذهای ملاقات می‌نوشت طبقه‌ی اول، دبیرخانه. من که ارتباط آدرس دفتر رئیس را با دبیرخانه نمی‌فهمیدم سرم را انداختم پایین و رفتم به آدرس روی کاغذ. خانمی که پاسخگوی مراجعان بود، ته آرایشی ملیح! داشت. چهار انگشتر پر از نگین‌هایی که به احتمال زیاد برلیان بودند (و حداقل برلیان نما) و ساعتی که بند و صفحه آن با همان نگین‌ها آذین شده بود و البته بسیار جلب توجه می‌کرد، پوشیده بود. البته خواهر محترم محجبه بوده و چادری عربی بر سر داشتند. کاغذ ملاقات را دادم و گفتم باید فلانی را ببینم. نمی‌دانست به او چه ربطی دارد. گفت صبر کن تماس بگیرم ببینم باید چه کنم. من هم وایستادم منتظر. اما ایشان با خیالی آرام با تلفن صحبت می‌کرد. نزدیک به ده دقیقه همان حالت ر حفظ کرد اما، آب در دل خواهرمان تکان نمی‌خورد. با کمی جدیت گفتم خانم من چیکار کنم؟

-          گفتم که باید تماس بگیرم.

-          خوب بگیرید

-          شما باید صبر کنید.

چند نفر مراجع همزمان وارد اتاق شدن  و من که خونم از خونسردی و وظیفه‌نشناسی دبیرخانه به جوش آمده بود، صدایم را بلند کردم گفتم ده دقیقه است این جا وایستادم، خوب تماس ... حرفم تمام نشده بود، که خانم محترم با دیدن مراجعین زیاد گفت بروید آقای فلانی را ببینید.

خانمی در همان دبیرخانه نشسته بود وزیر لب شکوه می‌کرد، گفتم چه شده؟ گفت: "اومدم تقاضا دادم، بهم گفتن برو بیست و پنج –شش روز دیگه بیا.  حالا اومدم می‌گن تقاضات رو ثبت نکردی باید بری ثبتش کنی"

این خانم نسبتا مسن که نفسش به شماره افتاده بود از خستگی و عصبانیت، تقاضای وام کرده بود. می‌گفت "کاش یه روز دیگه اومده بودم" پرسیدم چرا؟ گفت: "امروز عصبانی‌ان، جواب نمی‌دن"

با خودم کلنجار می‌رفتم که از رفتار توهین‌آمیز کارمندان با مردم متقاضی و تفاخر و تجملشان شکوه کنم که یاد برج‌های سوهانک افتادم. برج‌هایی که قاعدتا نباید گذار محروم تحت پوششی به آنجا بیفتد.


با خودم عهد کرده‌ام تجربیات شخصی‌ام را بگذارم کنار و برای جمهوری اسلامی حسابی آرمانی باز کنم.

نوشته شده توسط امیرزاده در سه شنبه 1390/06/29 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

«نابرده رنج» كه داستان آن در
روزهاي دفاع مقدس اتفاق
مي‌افتد، محوريتش دفاع از وطن،
ارزش‌ها و تقابل آن با منفعت‌طلبي
و خودخواهي است؛ هر چند موضوع
اصلي را با دو شخصيت ضد ارزشي
طرح كرده، اما به خوبي از پس پيگيري
آن برآمده و آن را به موقعيتي طنز
بدل كرده است. 
 
اين سريال هنوز راه زيادي تا تمام شدن دارد و قضاوت نهايي درباره آن كمي زود است، اما آنچه تا به حال روي آنتن رفته، نشان از دقت و ظرافتي دارد كه در سريال هاي طنز سيماي جمهوري اسلامي كم نظير است. لوكيشن‌هاي مربوط به جنگ، اسارت، زندان و فرارِ اسد و عماد، مخاطب را براي صحنه‌هاي خشونت‌آميز آماده مي‌كند، اما كارگردان وظيفه خود مي‌داند كه اوقات آنها را تلخ نكند. به همين دليل است كه انتظار و توقعات مخاطب تغيير كرده و حالا حتي با حضور عراقي‌ها بالاي سر دو شخصيت اصلي هم نگران نمي‌شود.
 
خانواده‌دوستي، احترام به پدر و مادر و غيرت، چيزهايي است كه طنازهاي فعال در رسانه ملي، كمتر آن را ارزش مي‌دانند، اما در نابرده رنج، احترام به مادر و غيرت از معدود ويژگي‌هاي مثبت اسد است كه مايه نجات وي هم مي‌شود. به قول خودش سرش برود غيرتش نمي‌رود. او و خواهرش تا جا داشته باشد با هم كل كل مي‌كنند، اما جانشان هم براي هم در مي‌رود، اين در حالي است كه روابط غير معمول زنان و مردان، شوخي‌هاي ركيك و لودگي جايي در فيلمنامه ندارد؛ مثبت‌پردازي و منفي‌پردازي كنار هم‌ آمده‌اند و اگر منوچهر شخصي رذل و پست است، زيركي خانم‌جان كه زن مؤمن و مردم‌داري است، بر آن مي‌چربد.
 
پخش «نابرده رنج» از روزهاي پاياني خرداد آغاز شد، اما اينكه چرا آقاي ضرغامي در مصاحبه‌اي كه روزهاي اول تير انجام داد، آن را در شمار سريال‌هاي طنز به حساب نياورد، جاي سؤال دارد. شايد تعريف مديران سيما از طنز چيزي است غير از آنچه كه بايد باشد. «طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مى‏شود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى» (مقام معظم رهبري)
وگرنه طنز كجا و بي‌اخلاقي‌هاي ساختمان پزشكان و لودگي‌هاي بقيه كجا؟

این مطلب را برای شبکه خبر دانشجو نوشتم

نوشته شده توسط امیرزاده در سه شنبه 1390/04/21 ساعت 19:43 | لینک ثابت |

لزوم محاکمه ضرغامی و دارابی

بسم الله الرحمن الرحيم

دو شب قبل در صدا و سيماي جهوري اسلامي ايران در برنامه اي كه توسط يكي از بازيگران خانم سينما به اجرا درآمده بود زني به ارتكاب جرائم زنا و سقط جنين به طور مكرر اقرار نمود. در باب مسائل فرهنگي اين موضوع و حاشيه هاي آن مباحث بسياري مطرح است كه در جاي آن بايد به آن پرداخته شود. لكن در اين نوشتار به مباني قانوني لزوم مجازات سازندگان اين برنامه و شخص رييس سازمان صداو سيما، آقاي مهندس ضرغامي، و معاونت سيما، آقاي دارابي، و مسووليت دادستان تهران در احضار و تشكيل پرونده و صدور كيفرخواست اشاره ميشود.

مقدمه: ضرورت تدوين و تصويب جرايم خاص صدا و سيما بر بسياري از صاحبنظران آشكار گرديده است و مجلس شوراي اسلامي نيز به تبع از فرمايش صريح و مكرر مقام معظم رهبري [1]در اصلاح و تكميل قوانين ناقص فعلي در اين خصوص گام‌هايي را برداشته‌اند.

1. حركت‌هاي شگفت‌آور و زننده صدا و سيما گاه و بي‌گاه آنچنان به دين و ايمان و درستي جامعه آسيب مي‌رساند كه ضرورت اعمال مجازات عاملان آن به وسيله قوانين كنوني همچون ماده 638 و تبصره ماده 697 قانون مجازات اسلامي كه اشاعه فحشا را جرم محسوب نموده است، بلاترديد است. اشاعه فحشا به عنوان يك جرم تعزيري در قانون مجازات اسلامي برگرفته از مفاهيم فقه جزاست و در شرع مقدس داراي مجازات شلاق ميباشد و ميان مسئولين حكومتي و آحاد مردم فرقي وجود ندارد هرچند ممكن است براي مسولين مذكور ممكن است مجازات شديدتري داشته باشد .

2. با عنايت به عمومي بودن جرم اشاعه فحشا، اين جرم بي‌نياز از شكايت خصوصي است و اين نوشتار مي‌تواند اعلام جرمي تلقي شود كه دادستان عمومي تهران موظف به پيگيري آن است. مستند اشاره شده (ماده 638 و تبصره ماده 697 ) بيانگر ضرورت اين اعمال كيفر است و قاضي پرونده نيز در هنگام در نظر گرفتن شرايط و تناسب ميزان مجازات بايد عنايت داشته باشد كه قطعاً پخش برنامه‌هايي همچون برنامه اشاره شده ده‌ها بلكه صدها برابر در اشاعه فحشا موثرتر از طرح يك دعوا و اتهام در يك شعبه دادگاه است.

3. هرگونه تعليق مجازت يا عفو مرتكبين اشاعه فحشا صرفا بعد از دادرسي و توسط قاضي دادگاه يا مقام رهبري ( به استناد اصل 110 قانون اساسي) انجام ميشود و چنانچه دادستان از اجراي قانون سر باز زند مرتكب جرمي شده كه خود قبل پيگيري است.

در پايان همه مهندسان بدانند خداوند در قران ميفرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

 

نوشته شده توسط امیرزاده در دوشنبه 1390/04/20 ساعت 18:33 | لینک ثابت |